مدیریت بازاندیشی‌شده: الگوی Rendanheyi در شرکت Haier

نیکا گرجی‌نژاد |

مدل Rendanheyi روایت شرکتی است که جرئت کرد مدیریت را از نو تعریف کند. شرکت چینی Haier به جای محدود کردن کارکنان در سلسله‌مراتب‌های سنتی، از آن‌ها خواست مانند کارآفرینانی مستقل عمل کنند. در این مدل، هر فرد یا تیم کوچک یک «میکروشرکت» است؛ واحدی که خود تصمیم می‌گیرد، با مشتری مستقیما ارتباط دارد و مسئول سود و زیان خود است. چنین تغییری صرفا یک بازطراحی ساختاری نیست، بلکه بازتعریفی از رابطه‌ی انسان و سازمان به شمار می‌آید.
در این الگو کارکنان فقط مجری دستورها نیستند. آن‌ها به‌عنوان کارآفرینان واقعی، خالق ارزش‌اند. نقش مدیریت نیز از فرماندهی و کنترل فاصله گرفته و بیشتر بر ایجاد بستری متمرکز است که انرژی انسانی آزاد شود و نوآوری شکل بگیرد. سازمان دیگر یک هرم خشک و سلسله‌مراتبی نیست، بلکه شبکه‌ای از تیم‌های پویا است که پیوسته با مشتری و بازار در تعامل‌اند.
فلسفه‌ی این مدل ساده اما رادیکال است: تصمیم‌گیری باید در نزدیک‌ترین نقطه به مشتری انجام شود؛ جایی که نیاز واقعی احساس می‌شود و پاسخ‌گویی سریع ممکن است. به همین دلیل Rendanheyi را نمی‌توان صرفا یک مدل مدیریتی دانست، بلکه رویکردی برای ساختن سازمان‌هایی است که بر پایه‌ی اعتماد و مسئولیت مشترک حرکت می‌کنند.
نتیجه‌ی این تحول قابل توجه بود. Haier به یکی از بزرگ‌ترین و نوآورترین شرکت‌های لوازم خانگی جهان تبدیل شد. عامل اصلی این موفقیت نه منابع مالی عظیم یا مقیاس تولید، بلکه اعتمادی بود که به کارکنان داده شد. همین اعتماد باعث شد افراد احساس مالکیت بیشتری نسبت به کار خود پیدا کنند و انگیزه‌ی بالاتری برای خلق ارزش داشته باشند.
درس مهمی که از این تجربه برمی‌آید این است که آینده‌ی سازمان‌ها از آنِ مجموعه‌هایی خواهد بود که به‌جای ترس از دست دادن کنترل، جرئت واگذاری اختیار را در خود تقویت کنند. در جهانی پیچیده و متغیر، صرف کنترل متمرکز ناکارآمد است و می‌تواند نوآوری و خلاقیت را متوقف کند. سازمان‌های موفق آن‌هایی‌اند که اعتماد، مسئولیت مشترک و آزادی عمل را به بخش جدایی‌ناپذیر فرهنگ کاری خود بدل می‌کنند.
در نهایت، مقاله‌ی فیشر و همکارانش نشان می‌دهد Rendanheyi چیزی فراتر از یک تکنیک مدیریتی است. این مدل با کنار زدن مرزهای سنتی میان مدیر و کارمند، بستری برای نوآوری اجتماعی نیز فراهم می‌آورد؛ زیرا به افراد فرصت می‌دهد ظرفیت‌های خود را بروز دهند و برای نیازهای واقعی راه‌حل‌های تازه پیدا کنند.
به این ترتیب، به نمونه‌ای الهام‌بخش از پیوند مدیریت نوآورانه و نوآوری اجتماعی تبدیل می‌شود؛ الگویی که نشان می‌دهد سازمان‌ها می‌توانند هم رقابتی‌تر و کارآمدتر باشند و هم محیطی انسانی‌تر و خلاقانه‌تر بسازند.

برگرفته از مقاله:
Haier’s Rendanheyi Model: An open Innovation Ecosystem|Bill Fischer, Umberto Lago, Fang Liu

سایر پست‌های مرتبط