آتنا محمدحسینزاده |
نوآوری اجتماعی در سالهای اخیر به یکی از مفاهیم کلیدی در حوزهی سیاستگذاری و توسعهی اجتماعی تبدیل شده است. این مفهوم با رویکردی چندبعدی و پویا، بر تغییرات ساختاری، فرآیندی و نهادی تأکید دارد که هدف آن ارتقای رفاه عمومی و پاسخ به نیازهای واقعی جامعه است. برخلاف نوآوریهای تکنولوژیک یا اقتصادی که عمدتا بر بازده فنی و سودآوری تمرکز دارند، نوآوری اجتماعی ارزش خود را در ایجاد تغییرات پایدار، معنادار و انسانی در بافت اجتماعی دنبال میکند.
با وجود اهمیت روزافزون این مفهوم، نبود تعریف واحد و استاندارد از نوآوری اجتماعی سبب شده که سیاستگذاران و پژوهشگران در شناسایی، طراحی و ارزیابی پروژههای مرتبط با دشواریهایی مواجه شوند. تنوع دیدگاهها و برداشتها از این پدیده، از طرفی نشاندهندهی غنای نظری آن است و از سوی دیگر، چالشی برای کاربرد مؤثر آن در سیاستگذاری محسوب میشود.
برای غلبه بر این چالش، چارچوبی نظری برای سیاستگذاری در حوزهی نوآوری اجتماعی پیشنهاد شده است که بر چند مؤلفهی اصلی استوار است:
۱. انگیزهها و محرکها که دلایل شکلگیری و تداوم نوآوریهای اجتماعی را توضیح میدهند.
۲. نوع و سطح تغییرات اجتماعی که ابعاد مختلف تأثیر نوآوری را در مقیاسهای خرد و کلان بررسی میکند.
۳. ذینفعان و شبکههای اجتماعی که نقش کنشگران، نهادها و ارتباطات میان آنها را در موفقیت نوآوری روشن میسازد.
۴. عیارهای ارزیابی اثرگذاری که امکان سنجش نتایج، پایداری و اثربخشی این نوآوریها را فراهم میکند.
این چارچوب میتواند ابزاری برای سیاستگذاران باشد تا فرآیند شناسایی، طراحی و اجرای نوآوریهای اجتماعی را به شکلی نظاممند و مبتنی بر شواهد ساماندهی کنند. همچنین، از طریق تعریف معیارهای روشن برای سنجش موفقیت، امکان بهبود مستمر سیاستها و برنامههای اجتماعی را فراهم میسازد.
فاصلهی میان تحلیل نظری و اجرای عملی همچنان یکی از چالشهای اصلی در حوزهی نوآوری اجتماعی است. بسیاری از پروژهها به دلیل نداشتن اهداف مشخص، درک ناکافی از زمینههای نهادی و فرهنگی یا نبود ساختار اجرایی منسجم، از دستیابی به اثرگذاری بلندمدت بازمیمانند. در چنین شرایطی، اتخاذ رویکردی زمینهمحور و انعطافپذیر که بر همکاری شبکهای، یادگیری اجتماعی و ارزیابی مداوم تکیه دارد، میتواند اثربخشی سیاستها را افزایش دهد.
نوآوری اجتماعی در صورتی میتواند به ابزاری مؤثر در سیاستگذاری عمومی تبدیل شود که نهتنها بهعنوان مجموعهای از راهحلهای خلاقانه، بلکه بهمثابه فرآیندی نهادی برای تغییر اجتماعی در نظر گرفته شود. توجه به انگیزهها، زمینههای فرهنگی، روابط قدرت و ظرفیتهای جمعی، پیششرطهایی اساسی برای موفقیت آن هستند.
در نهایت، این رویکرد میتواند مسیر تازهای برای طراحی و ارزیابی سیاستهای اجتماعی بگشاید؛ مسیری که در آن هدف نهایی صرفا نوآوری بهخاطر نوآوری نباشد، بلکه دستیابی به تغییراتی پایدار، عادلانه و معنادار در زندگی اجتماعی است.
برگرفته از مقاله:
What to Make of Social Innovation? Towards a Framework for Policy Development (2014)|Carlo Borzaga and Riccardo Bodini